ناصر خسرو

37

گشايش و رهايش ( فارسى )

از جايگاه راست كردن او مر اين جسم او را كه حصار او است خبر نداشت بىآنكه آلت داشت كه به حسّ آن را ممكن بود يافتن بلكه دست‌افزار در راست كردن جسم مر نفس مردم را آن قوّت او بود كه از او اندر رحم هفت اندام اندرونى آمد چون دل و جگر و زهره و سپرز و شش و گرده و مغز سر تا وى بدان قوّت آنچه از طعام لطيف بود آن آلت هفتگانه ساخت همه لطيف و از آنچه طعام كثيف بود از او استخوان و گوشت و پوست ساخت و جز آن . و بدان قوّت مر اين جسم را به گرد خود اندر كشيد و حصار خود ساخت در عالم جسمانى ، تا بدين در كردن جسم‌هاى ديگر چالاك گشت ، يعنى قادر همچنان كه مر نفس را از هيولاى نخستين اين ، كه جسم است بساخت ، عطايى بود از بارى سبحانه تا وى از آن هيولا مر اين افلاك را ، جسم خود ساخت پوشيده ، كه هيچ عقل را بر چگونگى آن ساختن به دانستن دست نيست ، همچنان كه امروز كس نمىداند كه اين نفس جز وى اندر رحم ماده از طعامى كه ماده خورد اندام‌هاى اندرونى چون استخوان و گوشت و پوست چگونه مىسازد بلكه همه دانند كه آن قوّت اندر نفس مردم آفرينشى است و ذات نفس مردم را به دست آوردن آن قوت توانايى نيست و آن مر او را عطايى است از ايزد سبحانه . و همچنان كه نفس مردم را اندر ساختن جسم خويش به دست‌افزار حاجت نيست ، نفس كل را اندر ساختن جسم [ 26 ] خود نيز به دست‌افزار حاجت نيست ، بلكه بدان قوت كه اندر ذات او بود چون هيولاى نخستين از ايزد سبحانه عطا يافت ، توانست مر اين افلاك را جسم خويش ساختن . و همچنان كه دست‌افزار مردم اندر راست كردن جسم خويش آن قوت بود كه اندرون او بوده است ، دست‌افزار نفس